شعرهای عاشقانه زیبا و ناب

ساده میبینم تورا هر شب به رویایی که نیست

میزنم دیوانه وار دل را به دریایی که نیست

مینشینی در برم محو نگاهت میشوم

بیخیال از غصه و تشویش فردایی که نیست

در کنار جوی آب و سایه ی آن بید مست

عشق بازی میکنیم در دشت و صحرایی که نیست

میزنم یک جرعه می از ساغر مژگان تو

جسم و روحم مست آن چشم فریبایی که نیست

هر شبم را تا سحر سر گشته ی کوی تو ام

مانده ام در حسرت رویای زیبایی که نیست

میسپارم دل به دستت مینویسم خط به خط

از معمای وصالت با الفبایی که نیست

 آتناس

…………………………………………………….

در میان حمله ی این روزها، تکرار ها

خالکوبی میکنم بر پیکر دیوارها

چارخطی را موازی روی آن خطی اُریب

پنج روزی میرود با خط و با این کارها

بسته های خط عمرم را مرتب چیده ام

تا بیاید مرگ و بر دوشش برد این بارها

خرده دیواری که بعد از رفتنت با میخ ریخت

جمع شد مثقال مثقال و شده خروارها

من قلم را با نوازش میزدم بر دفترم

حال دیواری پراز خط و من و مسمارها

حمید دهقان

 آتناس

…………………………………………………….

ﭼﻪ ﺩﻭﺭﻡ ﺍﺯ ﻧﻔﺲ ﻫﺎﯾﺖ ﭼﻪ ﺍﺯ ﺗﺐ ﮐﺮﺩﻧﻢ ﺩﻭﺭﯼ

ﭼﻪ ﺑﯿﺮﺣﻤﺎﻧﻪ ﺗﻦ ﺩﺍﺩﯼ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﺩﻭﺭﯼ ِ ﻣﺠﺒﻮﺭﯼ

ﺗﻮ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺧﻮﺍﺏ ﻣﯽ ﺑﯿﻨﻢ ﻣﯿﺎﻥ ﻋﻄﺮ ﮔﻨﺪﻡ ﺯﺍﺭ

ﮐﻪ ﻣﯽ ﺑﻮﺳﯽ ﻧﮕﺎﻫﻢ ﺭﺍ ﻧﻪ ﺩﺭ ﻗﺎﺑﯽ ﻧﻪ ﻫﺎﺷﻮﺭﯼ

ﺗﻮ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺧﻮﺍﺏ ﻣﯽ ﺑﯿﻨﻢ ﺷﻤﺎﻟﯽ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ ﺣﺎﻟﻢ

ﺷﻤﺎﻝ ﺷﻌﺮﻫﺎﯼ ﻣﻦ ! ﻋﺠﺐ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﻣﻐﺮﻭﺭﯼ

ﺑﺒﯿﻦ ﺑﺎﺭﺍﻥ ﮐﻪ ﻣﯽ ﺑﺎﺭﺩ ﺗﻮ ﺍﺯ ﺫﻫﻨﻢ ﻧﻤﯽ ﺍﻓﺘﯽ

ﭼﻪ ﺭﺩﯼ ﻣﺎﻧﺪﻩ ﺍﺯ ﯾﺎﺩﺕ ﭼﻪ ﺯﺧﻢ ﺗﻠﺦ ﻭ ﻧﺎجوری،،،

 آتناس

…………………………………………………….

گوشه ای با درد سرتا پا عذاب افتاده ام

حال میپرسی چه گویم لا جواب افتاده ام

شادمانی نیست در لبخند این صبح خزان

نور کمرنگم که لرزان روی آب افتاده ام

بسکه سر گردان ترازوی سر و سامان عمر

بی توازن خسته مدهوش و خراب افتاده ام

بند آتش میکشد پـــــــای نفس از جستجو

در تــــقلای دعــای مستــــجاب افتاده ام

ریخته انجام تقدیری ز آغازش چه سرد

یخ گرفته دیده ها دیدم به خواب افتاده ام

انجیلا پگاهی ،شاعره افغان

 آتناس

…………………………………………………….

ﮐﻢ ﺑﮑﻦ ﺑﺎ ﻣﻬﺮﺑﺎﻧﯿﻬﺎ ﻣﺮﺍ ﺩﻟﺒﺴﺘﻪ ﺗﺮ

ﺗﺎ ﻧﮕﺮﺩﺩ ﺷﻌﺮ ﻣﻦ ﺩﺭ ﻭﺻﻒ ﺗﻮ ﺑﺮﺟﺴﺘﻪ ﺗﺮ

ﮔﻮﺷﻪ ﯼ ﭼﺸﻤﯽ ﺑﭽﺮﺧﺎﻧﯽ ﺑﺮﺍﯾﻢ ﮐﺎﻓﯽ ﺍﺳﺖ

ﺭﺍﺯ ﻣﺎ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﻤﺎﻧﺪ ﺳﺎﻟﻬﺎ ﺳﺮﺑﺴﺘﻪ ﺗﺮ

ﺭﻭﺯ ﻭﺻﻞ ﺍﯼ ﻧﺎﺯﻧﯿﻦ ﭼﻮﻥ ﺁﺳﻤﺎﻥ ﺁﺑﯽ ﺑﭙﻮﺵ

ﺗﺎ ﻧﮕﺮﺩﺩ ﺑﯿﺶ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺑﺎﻝ ﮐﺒﻮﺗﺮ ﺧﺴﺘﻪ ﺗﺮ

ﮔﺮ ﻧﻤﺎﯾﯽ ﮔﯿﺴﻮﺍﻧﺖ ﺭﺍ ﺭﻫﺎ ﺑﺮ ﺷﺎﻧﻪ ﻫﺎ

ﻋﺎﺭﻓﺎﻥ ﺭﺍ ﻣﯽ ﻧﻤﺎﯾﯽ ﯾﮏ ﺷﺒﻪ ﻭﺍﺭﺳﺘﻪ ﺗﺮ

ﯾﺎ ﮐﻪ ﻧﺸﮑﻦ ﺑﺎ ﻗﺪﻣﻬﺎﯾﺖ ﺳﮑﻮﺕ ﻟﺤﻈﻪ ﺭﺍ

ﯾﺎ ﺑﮑﻦ ﺁﻫﻨﮓ ﺭﻓﺘﻦ ﺭﺍ ﮐﻤﯽ ﺁﻫﺴﺘﻪ ﺗﺮ…

 آتناس

…………………………………………………….

شبها که میگیرد دلم ،یاد تو را تن میکنم

تنها به یاد بودنت ،احساس بودن میکنم

خود را بغل میگیرمو ، از بین این دیوار ها

تنها به شوق یاد تو ،سودای رفتن میکنم

وقتی که جای خالیت ،خود را نمایان میکند

من در هجوم اشکها ،احساس مردن میکنم

کم دارد آغوش تورا ،این دستهای خسته ام

دور از هم آغوشی تو ،حس بریدن میکنم

این فکرهای لعنتی ،این خاطرات گم شده

آخر کجای ای جهان ،از عشق دیدن میکنم

این بغضهای تو به تو ،این اشکهای خود به خود

تا کی من این اندوه را ،باخود کشیدن میکنم

دلتنگ هستم خوب من ،ای کاش برگردی به من

شبها که میگیرد دلم ،یاد تورا تن میکنم…..

 آتناس

…………………………………………………….

آدم از دست خودش سير که شد مي ميرد

مثل پروانه کمي پير که شد مي ميرد

 زندگي پنجره اي رو به تماشاست،ولي

بسته و خسته و دلگير که شد مي ميرد

 عشق،رقصيدن ماهي ست؛که اقيانوسي ست

به دم و بازدمي دير که شد مي ميرد

 آتناس

…………………………………………………….

بغلم کن که هوا سرد تر از این نشود

زندگی خوب شود … باد خبرچین نشود

بی هوا بوسه بزن ، عشق دو چندان بشود

بوسه آنگاه قشنگ است که تمرین نشود

وقت بوسیدن تو شعر بیاید یا مرگ ؟

مانده ام گیج ، بخواهم که کدامین نشود؟

چشم و ابروی تو بیت الغزل صورت توست

زلف تو آمده ، تکرار مضامین نشود

بین مردم همه جا از تو فقط بد گفتم

تا که دنیای حسودم به تو بدبین نشود

روز مرگ از نفست جان و دلم میلرزد

به عزیزان بسپارید که : ” تلقین نشود”

دور خود خشت به خشت از تو غزل می چینم

پیش من باش که دیوار غزل چین نشود

 آتناس

…………………………………………………….

تلخ رفتی ، سنگفرش کوچه ها دلگیر شد

بعد تو باران نبارید و هوا دلگیر شد…

مستندهای دو چشم تو چه آسان شعر شد

هر پلانی از تو گفتم ، سینما دلگیر شد…

نسخه های هیچ کس ، درد مرا تسکین نداد

نسخه ها و دکتر و قرص و دوا دلگیر شد…

شیشه اسپند و قاب ان یکادم خاک خورد

تو نماندی ، ذکر لا حول و ولا … دلگیر شد…

گیسو و لب با دو چشمت چار مجهولی غریب

کشف مجهول تو با سعی و خطا دلگیر شد…

این غزل ، وسواس من ، با این ردیف لعنتی

شاعری دیوانه و این واژه ها دلگیر شد…

 آتناس

…………………………………………………….

اگر می شد برایت می نوشتم روزهایم را

و سهم چشم هایم را،سکوتم را ،صدایم را

اگر می شد برای دیدنت دل دل نمی کردم

اگر میشد که افسار دلم را ول نمی کردم

دلم را می نشانم جای یک دلتنگی ساده

کنار اتفاقی که شبی ناخوانده افتاده

همیشه بت پرستم , بت پرستی سخت وابسته

خدایش رارهاکرده به چشمان تودل بسته

تو هم حرفی بزن ،چیزی بگو،هر چند تکراری

بگو آیا هنوزم , مثل سابق دوستم داری؟

 آتناس

…………………………………………………….

چقدر خواب ببینم که مال من شده ای

و شاه بیت غزل های لال من شده ای

 چقدر خواب ببینم که بعد آن همه بغض

جواب حسرت این چند سال من شده ای

 چقدر حافظ یلدا نشین ورق بخورد؟

تو ناسروده ترین بیت فال من شده ای

چقدر لکنت شب گریه را مجاب کنم

خدا نکرده مگر بی خیال من شده ای

هنوز نذر شب جمعه های من اینست

که اتفاق بیفتد حلال من شده ای

که اتفاق بیفتد کنارتان هستم

برای وسعت پرواز بال من شده ای

میان بغض و تبسم میان وحشت و عشق

تو شاعرانه ترین احتمال من شده ای

مرا به دوزخ بیداریم نیازی نیست

عجیب خواب قشنگی ست مال من شده ای

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *