دموکراسی‌خواهی در گذار از «شبه‌اصلاح‌طلبان» و «براندازان»آتن ها

یادداشت آذر منصوری در پاسخ به ۳ پرسش سعید حجاریان را در روزنامه اعتماد می خوانیم : ابتدای همین هفته بود که سعید حجاریان در یادداشتی با عنوان «امکان یا امتناع سیاست‌ورزی در ایران»، ضمن تشریح وضعیت سیاسی کشور در آستانه انتخابات مجلس شورای اسلامی، ۳ پرسش اساسی را پیش کشید که به ‌باور او، اصلاح‌طلبان باید به آن پاسخ دهند. پرسش از اینکه اولا آیا امکان سیاست‌ورزی در ایران امروز میسر است، ثانیا آیا در این حال و اوضاع می‌توان به امکان تحقق اصلاحات امید داشت و ثالثا آیا در این شرایط، برگزاری انتخابات مطلوب و آزاد در ایران امکان‌پذیر است یا خیر. همان روز روزنامه اعتماد در گفت‌وگو با ۳ فعال و تحلیلگر اصلاح‌طلب، یعنی صادق جوادی حصار، روزنامه‌نگار، تحلیلگر و عضو شورای مرکزی حزب اعتماد ملی، محمد عطریانفر، روزنامه‌نگار، فعال سیاسی و عضو شورای مرکزی حزب کارگزاران سازندگی و همچنین حسین نورانی‌نژاد، تحلیلگر و سخنگوی حزب اتحاد ملت، این ۳ پرسش را در میان گذاشت و پاسخ آنها را به این پرسش‌ها منتشر کرد.

حالا آذر منصوری، قائم‌مقام حزب اتحاد ملت و عضو هیات‌رییسه شورای‌ عالی سیاستگذاری اصلاح‌طلبان یا همان جبهه اصلاح‌طلبان ایران در یادداشتی، ضمن پاسخ به پرسش‌های سه‌گانه حجاریان، به شرح و بسط مفهوم اصلاح‌طلبی پرداخته و معتقد است بررسی وضعیت، عملکرد و میزان اثرگذاری گروهی که او، آنها را «شبه‌اصلاح‌طلبان» می‌خواند و نیز، گروهی دیگر که از اصلاحات و اصلاح‌طلبی فاصله گرفته و به‌ سمت براندازان سوق پیدا کرده‌اند، در یافتن پاسخ این پرسش‌ها حائز اهمیت است.

آنچه در ادامه می‌خوانید متن کامل یادداشت این فعال سیاسی و تحلیلگر اصلاح‌طلب است.

پس از دوره جنگ سرد کشورهای جهان سوم سابق به‌ویژه کشورهای اسلامی و خاورمیانه، با تغییرات جدیدی روبه‌رو شده‌اند. اما با این وجود بسیاری رهبران و قدرت‌های تاثیرگذار در روابط بین‌المللی هنوز ذهنیت دوران جنگ سرد را در مخیله خود دارند. این کشورها همچنان بر این باورند که باقی ماندن کشورها در بلوک خود، با مشت آهنین نظام‌های سرکوبگر باید تامین شود. راهی که در دوره‌های پیشاجنگ سرد همواره رویکرد غالب کشورهای بلوک غرب بوده است و موجب سرکوب جنبش‌های مردمی و ملی برای استقرار حکومت‌های برآمده از مردم شده است.

اما در دوره مابعد جنگ سرد، نه به دلیل تغییر رویکرد این کشورها، یا تغییر نگاه نظام‌های سرکوبگر، بلکه به دلیل وضعیت جدیدی است که انقلاب الکترونیک و در نتیجه گردش آزادانه اطلاعات در سراسر جهان پدید آورده است و ایران نیز از این قاعده مستثنی نبوده است. انقلاب ۵۷ و ضرورت اصلاحات پس از این انقلاب را نیز باید در همین چارچوب مورد ارزیابی، تحلیل و قضاوت قرار داد و از امکان و امتناع سیاست‌ورزی اصلاح‌طلبانه در فضای ۴۰سال پس از پیروزی انقلاب اسلامی نیز در همین چارچوب می‌توان سخن گفت؛ به بیان دیگر در فضای جدید ایجاد شده با این مختصات نه کشورهای نیم‌کره‌شمالی می‌توانند با فرو کردن انگشت خود در چشم کشورهای جنوب در امور آن کشورها دخالت کنند و نه حکومت‌های مستقر می‌توانند بدون تامین حقوق و آزادی‌های سیاسی مردم و مشارکت آنها در حکومت و ‌دموکراسی به شکل قابل‌قبول و قابل اعتماد ثبات سیاسی دراز مدت برسند. این تغییرات و شکل قابل‌قبول برای ثبات کشورها و حکومت‌ها در تلازم جدی با تغییر و تحول در نگرش نیروهای سیاسی نیز بوده است. به همین دلیل معتقدم دوران مبارزات قهرآمیز و انقلابی‌گری‌های براندازانه به سر آمده است و آنها که همچنان بر این باور خود را کنشگر می‌دانند درک واقع‌بینانه‌ای از این مقتضیات جدید ندارند. این تغییرات باعث شده است که روش‌های مبارزه سیاسی علنی و قانونی و ‌پارلمانی به عنوان ممکن‌ترین راه دستیابی به دموکراسی و توسعه و صلح توسط غالب نیروهای سیاسی دموکراسی‌خواه برگزیده شود.

واقعیتی که در شرایط جدید غیرقابل‌انکار به نظر می‌رسد این است که در این شرایط حکومت‌ها ناگزیرند الزامات توسعه اجتماعی و سیاسی را بپذیرند، چرا که شرایط جدید نیروهای قدرتمند سیاسی را سامان داده است که دولت‌ها نمی‌توانند با شیوه‌های استبدادی، یا ارتجاعی آنها را مهذب و به استقرار خود ادامه دهند. اتفاقا همین نیروها مانع از تداوم روابط سلطه‌گرایانه غرب با کشورهای خاورمیانه می‌شوند چراکه ذات دموکراسی‌خواهی با استقلال‌طلبی و صلح به معنای جدید آن در تلازم است؛ به عبارت دیگر ثبات سیاسی درازمدت کشورها به معنای تغییر و ‌جابه‌جایی مسالمت‌آمیز قدرت است؛ ثباتی که فقط و فقط از طریق قانونمند شدن جامعه و دولت و تامین حقوق و آزادی‌های اساسی مردم و تحقق حاکمیت ملت، یعنی مشارکت واقعی و عملی آنها در حکومت‌ها امکان‌پذیر است. هر قدر این آزادی‌ها نهادینه‌تر بشود و امکان مشارکت مردم در نظام‌های مستقر بیشتر باشد، ثبات سیاسی بیشتر و شانس برنامه‌ریزی درازمدت و موفقیت در امر توسعه اقتصادی و اجتماعی هم بیشتر خواهد شد.

با این مقدمه بهتر می‌توان به ۳ پرسش سعید حجاریان پاسخ داد.

اینکه؛ نخست، چقدر رسیدن به یک انتخابات واقعی در ایران ممکن است؟ دوم، اصلاح‌طلبی تا چه میزان در ایران ممکن است؟ و سوم اینکه سیاست‌ورزی تا چه اندازه در ایران ممکن است؟

بستگی مستقیم به داشتن راهبرد روشن و مشخص از جانب اصلاح‌طلبان دارد؛ راهبردی که از یک‌سو بتواند مخاطرات پیش‌ رو را از کشور دور و ازسوی دیگر مسیر دموکراسی‌خواهی و صلح و توسعه را فراهم‌تر کند. آنچه روشن است اینکه هیچ بدیلی برای اصلاحات و اصلاح‌طلبی برای آنکه بتواند این دو را به موازات هم به پیش ببرد و تداوم ببخشد وجود ندارد.

نه می‌توان اصلاحات دموکراتیک در ساختار حقیقی و حقوقی قدرت را رها کرد و نه اینکه نسبت به مخاطراتی که تهدیدکننده امنیت ملی کشور است، بی‌تفاوت بود. این دو در تلازم جدی با یکدیگرند. اصلاح‌طلبان مسیر بسیار سخت و دشواری را پیش ‌رو دارند. دو تهدید بزرگ امروز پیش روی ایران و اصلاحات است.

نخست؛ تهدیدات خارجی و ‌منطقه‌ای است که مستقیما استقلال و تمامیت ارضی کشور را نشانه گرفته است و دوم؛ نیروهایی که در بخشی از حاکمیت ایران حضور دارند و هنوز به‌درستی روشن نشده است که با چه چشم‌اندازی در فضای داخلی کشور بر گسست‌ها و بی‌اعتمادی‌ها و شکاف‌ها دامن می‌زنند و بی‌توجه به تهدیدات خارجی که لازمه مقابله با آن ایجاد اجماع داخلی است، به هر شکل ممکن در برابر هر نوع اصلاحی مقاومت می‌کنند و این مقاومت مستقیما بر اعتماد افکار عمومی نسبت به جریان‌سازی اصلاحات اثر گذاشته است. طبیعی است مولود چنین مقاومتی پیدایش دو گونه جدید از شبهه‌اصلاح‌طلبی را به همراه خواهد داشت؛

۱. شبه‌اصلاح‌طلبانی که حضور در قدرت هم برای‌شان اصل است و هم هدف. طبیعی است وجود چنین افرادی به‌طور مستقیم چهره‌ای فاقد اثرگذاری، رانت‌جو و ناکارآمد از اصلاح‌طلبان خواهد ساخت. این یعنی از دست رفتن همه سرمایه اجتماعی اصلاح‌طلبان و همه آنچه مخالفان اصلاحات در ایران امروز دنبال می‌کنند.

۲. تبدیل بخشی از اصلاح‌طلبان به براندازانی که اصلاحات را ناممکن تشخیص داده‌اند و راه‌های دیگری را پیش گرفته‌اند. این هر دو، خواستِ مخالفان اصلاحات و ایران است. بنابراین اصلاحات در تلازم جدی با سیاست‌ورزی است. اما سیاست‌ورزی اصلاح‌طلبانه در ایران امروز در صورتی ممکن است که اصلاح‌طلبان (نه شبهه‌اصلاح‌طلبان و ‌نه براندازان) بیش از هر زمان از یک‌سو مراقب تهدیدهای بیرونی باشند و از سوی دیگر توجه داشته باشند که حضور در نهادهای انتخابی و قدرت، نه اصل است و نه هدف، بلکه وسیله‌ای است برای تحقق خواست و ‌مطالبات مردم و تقویت سامانه‌های دموکراسی در ایران و از همه مهم‌تر اینکه اصلاحات و اصلاح‌طلبی تا زمانی می‌توانند در هر دو سطح اثرگذار باشند که نماینده واقعی مطالبات همه مردم ایران باشند.

درباره

بدون دیدگاه

ارسال دیدگاه

اجرا شده توسط: همیار وردپرس